
در قلمرو نفرین شده ای که در آن خدایان هیولاهایی را می فرستند تا به فانی ها یادآوری کنند که زانو بزنند، یک شاهزاده خانم فراموش شده از بند شدن به سنت امتناع می کند. او که انتظار می رود به سادگی تاج بر سر بگذارد و از دستورات پدرش اطاعت کند، زمانی که یک شکارچی هیولا افسانه ای و یک شاهزاده دنیای او را به هم می زند، خود را وارد یک سفر پر هرج و مرج می کند. اکنون، با عبور از سرزمینهای خائنانه در کنار جنگجوی که به همان اندازه قوی و بیمیل است، او باید بین نقشی که به او تحمیل شده و قدرت جعل قوانین خود را انتخاب کند.