
«من فقط نمیخواهم صدای خندهاش را بشنوم، باید لایقش باشم. هر بار که کمی به او نزدیکتر میشوم، بیشتر میخواهم. میخواهم از سایهها بیرون بیایم و به نور او پناه ببرم. بیآنکه بفهمم، به او معتاد شدهام… به خودِ او.»
از نویسنده پرفروش نیویورکتایمز و خالق اثر جنجالی «قصاب و توکا»، دومین جلد از سهگانه Ruinous Love منتشر شد؛ یک کمدیرمانتیکِ تاریک با تم «از نفرت تا عشق» که لبریز از خطر، آشوب و کشش است.
داستان از چه قرار است؟
«لاکلان کین»، یک قاتل قراردادی است که فقط یک زندگی آرام در کارگاه چرمسازیاش میخواهد تا گذشتهی تلخش را فراموش کند. اما وقتی یکی از ماموریتهای مهمش را خراب میکند، میفهمد که راه فراری از دنیای زیرزمینی جنایت ندارد. مگر اینکه «لارک مونتاگو»، ملقب به چکاوک، پیشنهادی به او بدهد: لارک از لاکلان میخواهد که با مهارتهایش یک قاتل را شکار کند و در عوض، لارک آزادی او را تضمین میکند. اما یک شرط بزرگ وجود دارد: آنها باید اول با هم ازدواج کنند!
مشکل اصلی؟ آنها چشم دیدن همدیگر را ندارند.
«لارک»، خواننده و ترانهسرای مستقل، مظهر درخشش و نوری است که از میان ابرهای تیره زندگی لاکلان نفوذ میکند. لاکلان، برادر بزرگتر و بداخلاقِ همسرِ بهترین دوستِ لارک، فکر میکند او فقط یک پرنسسِ مرفه است؛ اما لارک هم در پسِ این چهرهی درخشان، رازهای زیادی در سایهها پنهان کرده است. لارک برای نجات خانوادهاش و حفظ خوشبختی صمیمیترین دوستش، حاضر است با مردی پیمان ببندد که از او متنفر است؛ هرچند مقاومت در برابر این آدمکشِ جذاب و منزوی، چندان هم ساده نیست.
در حالی که لاکلان و لارک در دنیای تاریکی که آنها را به هم پیوند داده پیش میروند، مرز میان «ازدواج صوری» و «عشق واقعی» از بین میرود. اما فقط خطرات آشنا نیستند که آنها را تعقیب میکنند… شبح دیگری در آستانهی در کمین کرده است.
و این یکی، تشنهی خون است.